محمد مؤمن بن محمد زمان الطبيب التنكابني ( حكيم مؤمن )

566

تحفة المؤمنين ( تحفه حكيم مؤمن ) ( فارسى )

گريزانيدن چلپاسه اذريون . اصابع صفر بخوراً ، جهت آن . سام ابرص . گريزانيدن پشه اخثاء البقر بخوراً . افسنتين طلاءً ، منع مقاربت آن . ترمس قاتل آن و مجرّب . حبّ المحلب پوست درختش ، مجرّب دانسته‌اند . گريزانيدن مگس ذباب . گريزانيدن مورچه زرنباد بخوراً ، ديگر عود ننمايد . نمل منع مقاربت به اطعمه و غير آن و شيرينيها . منع فرياد سگ ثعلب دندانش ، تعليقاً مجرّب دانسته‌اند . ضبع دندانش . دفع كيك افسنتين كشنده . ترمس آب طبيخش ، جهت كيك و پشه مجرّب . حسك طبيخش ، به غايت مؤثر . حنظل طبيخش ، جهت منع تولّد آن نيز . دفلى طبيخش ، به غايت مؤثر . دوقس پاشيدن آن به جامهء خواب ، جهت دفع آن . سرخس برگش ، طبيخاً ، فرش پا كردن . سيبان افشاندن طبيخش ، مانع تولّد آن . فرس موى دمش ، مانع داخل شدن آن به خانه . دفع ساس دفلى طبيخش ، به غايت مؤثر . دفع ارْضَه افسنتين نوشتن كتاب با مركب آميخته به آن ، مانع آن از كتاب . دفلى به غايت مؤثر . منع كرم زدن جامه اترج . اسد پوستش ، قاتل او نيز . افسنتين . حنا گلش . سادج مؤثر .